خرید بک لینک
تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علیشب قدر است بخوانید الهی به علیمی کند درک پس از سجده خدا را بهترهرکسی سجده کند چند صباحی به علیتکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شدههرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علیشک ندارم وسط باغچه آدم بشودمتوسل بشود گر که گیاهی به علینه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدممی رسد در دو جهان

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

پسر شهید اگر شد، پدر طلب کار استز روزگار٬ علی یک پسر طلب کار استپس از گذشتن نُه سال در بدهکاریسی و سه سال علی، همسفر طلب کار استو با حساب مغیره حدود سی سال استدرست از چهل و یک نفر طلب کار استولی چه فایده دارد جهان بی زهراچه سود این که علی با ضرر طلبکار است؟گرفته شال علی را به زور وقت سحرچنان که از

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سرهر کسی بالا کند با نیت دیدار سرهر زمان یک جور باید عشق را ابراز کردچون تو که هر بار دل میدادی و این بار سرعشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، میرودبر سر دروازهها سر، بر سر بازار سرای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دستتا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سرکاشفالاسرار میخواهد گ

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

آخرین باری که مهتاب از دلت جان میگرفتماجرای ماه و نخل و چاه پایان میگرفتمهربان من که هر شب این یتیمستان بغضزیرپایت کوچههایش عطر انسان میگرفتکهکشان محصولی از اشک و اشارات تو بودچرخ در هر چرخش از چشم تو فرمان میگرفتتا به پا داری عدالت را برایت آسماناز نسیم و چشمه و خورشید پیمان میگرفتآه اگر اشک

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی مانده است
شمشیر بر دارد هر آن کس با علی مانده است

دیشب تمام کوچه های کوفه را گشتم
تنها علی، تنها علی، تنها علی مانده است

ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!
در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده است

از خیل مردانی که می گفتند می مانیم
انگار تنها ابن ملجم با علی مانده است

ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند
برخیز! تا برخاستن یک «یاعلی» مانده است

مهدی جهاندار

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

چو آن دستی که گم کردهست دست دستگیرش راجهان گم کرد با یک ضربهی مهلک امیرش راجهان مثل یتیمی زانوی غم در بغل داردیتیمی که علی میداد هر شب نان و شیرش رانظیرِ او امیری در جهان ما نبود اماجهان بیزار کرد از خود امیر بینظیرش رافقط نامردها از پشت خنجر میزنند، آری--شغالان این چنین از بیشه میگیرند شیرش

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا

ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو، هم ز تو پیدا، هم از خدا

بین تو و خدا، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا

ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من، یک نم از خدا

در جبر و اختیار، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم، دم از خدا

من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز قهر نیست، که می ترسم از خدا

علیرضا قزوه

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

روزی شعار کُلّ جهان میشود علیطبق حدیث امام زمان میشود علیوقتی که اشهدش بشود مرز شیعگیباور کنید کُلّ اذان میشود علیآدم اگر که فرض شود دین برای آنتن میشود پیمبر و جان میشود علیدر عالم مثال اگر رود شیعه راسرچشمه شد نبی جریان میشود علیزهرا اگر حقیقت شبهای قدر شددر بین ماهها رمضان میشود علیای خ

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

علی دست تو را خوانده است دنیا
تو را از خویشتن رانده است دنیا

برایش سفره رنگین مچینی
علی مهمان ناخوانده است دنیا

عباس احمدی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

جُز حیدر و خاندانِ او هرچه ولیست
سوگند به خورشید که سنگِ بدلیست

دانی که چه کرد ابنِملجم آنروز؟
شمشیر درآورد که این "فرقِ" علیست!

حسین جنتی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 6:19

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار

یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار

ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در سینهی خود هرچه که درد است، نگه دار

دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار

عشق آخر خطّ است اگر، قصّهی ما را
همواره در این کوچهی بنبست نگه دار

علیرضا قنبری

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 18:16

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخنمره مگردان و نگه دار همین پرده ی راستتا من از راز سپهرت گرهی باز کنمصبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزینعاقبت مژدهی نصرت رسد از پیرهنمچه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم در وطنمهمه مرغان هم آواز پراکنده شدندآه از ا

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:36

در آستان وحشت از پایان پذیرفتن
دیگر چه سود از داستان تازهای گفتن؟

وقتی چراغ آخرِ این خانه خاموشیست
آن به که باشد سرنوشتم ناگهان خفتن

دارد زبان من گره در ناخن تدبیر
گوش تو با تقدیر دارد عهد نشنفتن

نفرین به من، اما چه باید کرد؟ کوتاه است
دستِ غبار از آسمان خاطرت رفتن

پاییزم، آری محض پاییزم، چه میگویی؟
شاید تماشایی ندارد باغِ نشکفتن

ای موج! زنجیر تو را دریا به کف دارد
بیهوده با ساحل چرا باید برآشفتن؟

یوسفعلی میرشکاک

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 18:06

صفحه بندی