برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی مانده است
شمشیر بر دارد هر آن کس با علی مانده است
دیشب تمام کوچه های کوفه را گشتم
تنها علی، تنها علی، تنها علی مانده است
ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!
در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده است
از خیل مردانی که می گفتند می مانیم
انگار تنها ابن ملجم با علی مانده است
ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند
برخیز! تا برخاستن یک «یاعلی» مانده است
مهدی جهاندار
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو، هم ز تو پیدا، هم از خدا
بین تو و خدا، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من، یک نم از خدا
در جبر و اختیار، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم، دم از خدا
من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز قهر نیست، که می ترسم از خدا
علیرضا قزوه
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
علی دست تو را خوانده است دنیا
تو را از خویشتن رانده است دنیا
برایش سفره رنگین مچینی
علی مهمان ناخوانده است دنیا
عباس احمدی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
جُز حیدر و خاندانِ او هرچه ولیست
سوگند به خورشید که سنگِ بدلیست
دانی که چه کرد ابنِملجم آنروز؟
شمشیر درآورد که این "فرقِ" علیست!
حسین جنتی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار
یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار
ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در سینهی خود هرچه که درد است، نگه دار
دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار
عشق آخر خطّ است اگر، قصّهی ما را
همواره در این کوچهی بنبست نگه دار
علیرضا قنبری
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی
در آستان وحشت از پایان پذیرفتن
دیگر چه سود از داستان تازهای گفتن؟
وقتی چراغ آخرِ این خانه خاموشیست
آن به که باشد سرنوشتم ناگهان خفتن
دارد زبان من گره در ناخن تدبیر
گوش تو با تقدیر دارد عهد نشنفتن
نفرین به من، اما چه باید کرد؟ کوتاه است
دستِ غبار از آسمان خاطرت رفتن
پاییزم، آری محض پاییزم، چه میگویی؟
شاید تماشایی ندارد باغِ نشکفتن
ای موج! زنجیر تو را دریا به کف دارد
بیهوده با ساحل چرا باید برآشفتن؟
یوسفعلی میرشکاک
برچسب:
نویسنده: باربد حبیبی